Archive for آوریل 2010

دل و قلوه گرفتن های من و «یک ایرانی»

22/04/2010

این یک ایرانی یکی از بندگان مخلص خداست که از هفت روز هفته هشت روزش رو توی سایت آهستان خیمه زده. اینم از مکالمات من و یک ایرانی در مورد نوری زاد و نامه اش به رهبری.

به یک ایرانی:

«بزرگترین اهانت نوری‌زاد این بود که تهمت زد. اتهاماتی بدون مدرک.»

خوب ما که مدرک نداریم. همه ی مدرک ها دست احمدی نژاده حالا چکار کنیم؟ بعدشم آدمی که مدرک نداره بی خود می کنه نامه می نویسه.

«از کی تا حالا معنی انتقاد این شده که هر چی از دهنت در میاد بگی، بعد هم بگی حالا تو بیا عذرخواهی کن. نوری‌زاد انتقاد نکرد، سیاه نمایی کرد. تمام مشکلات جامعه‌رو که می‌تونه به دلایل مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی اتفاق بیفته رو جمع کرد یه جا و بعدش همه‌رو نسبت داد به آقای خامنه‌ای. بعد از اینکه اتهام رو زد، حکم رو هم صادر کرد که حالا چون من گفتم اینکارها رو تو کردی، پس حتما کردی.»

این نوری زاد فکر کرده بود همه چی تقصیر خامنه ایه. یعنی منم همین طور فکر می کنم. حالا با توجه به جمله ی شما، اگر مملکتی آباد بود که ربطی به رهبرش نداره یا اگر بدبخت بود بازم ربطی به رهبرش نداره. خوب البته درسته که رهبر اصلن به مسایل فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و اینا کاری نداره و فقط مشغول دعاکردنه تا دشمنان از بین برن ولی امثال من که نمی فهمن. فکر می کنن همش تقصیر رهبره. حالا شما ببخشیدش. طفلک این قدر تا حالا کتک خورده و فحش شنیده که بسشه.

«آخرشم چون آقای خامنه‌ای توی نماز جمعه جلوی جماعت سبز کوتاه نیومده بود و استقلال کشورش رو بخاطر سر و صدای یه عده اردوکش، بخطر ننداخته بود، از طرف نوری‌زاد محکوم شد که باید از سبزا عذرخواهی کنه.»

نه بابا من معتقدم رهبر نباید عذرخواهی کنه. عذرخواهی برای چی؟ برای این که دستور قتل داده؟ باباجون خود خداوند هم دستور قتل داده این که دلیل نمی شه خدا بیاد عذرخواهی کنه اونم از کافرا یعنی از کسایی که بهش ایمان ندارن. ما برای این که اسلام حفظ بشود مجبوریم دستوراتی هم بدهیم و این دلیل بر بد بودن ما نیست و مملکت داری دستور دادن هم دارد دیگه همین جوری که نمی شود.

«جالبه که منتقد! تهمت می‌زنه بعد میگه زود باش عذرخواهی کن.»

این یکی رو راست گفتی. مثل همین دادگاه ها که طرف رو به اتهام تظاهرات دستگیر کردن بعد معلوم شد دو هفته قبلش دستگیر شده.یا به خاتمی می گن جاسوس یا موسوی می شه خائن. البته تهمت از نشانه های ایمان مسلمانان شده. خوب این مسایل در نظام اسلامی عادی شده. اسلام ما هنوز جوونه و 1400 سال از عمرش می گذره و ایشالله تا چند هزار سال دیگه اثرات اسلام را در جوامع خواهیم دید.
اما عجب رویی داره ها!!! بلا به دور. راست می گی که اول تهمت زده بعدش گفته بیا عذر خواهی کن؟ خاک به سرم چه دوره زمونه ای شده خواهر.

«نوری زاد توی نامه‌اش اول روزنامه‌ها رو می‌بره زیر سؤال. بعد میره سراغ تلویزیون. بعدش با روحانیون در میفته. بعدش قوه‌ی قضائیه رو می‌بره زیر سؤال. بعد به شخص خود آقای خامنه‌ای می‌توپه. بعدش به اصل ولایت فقیه اعتراض می‌کنه. بعد با گفتن این جمله که: «یک استقلال سیاسی آشفته – که آمریکا را وانهاده ایم و به دام روسیه و چین افتاده ایم»، خیلی تابلو از کسانی که در روز تسخیر لانه‌ی جاسوسی، می‌گفتن: «مرگ بر روسیه» حمایت می‌کنه.»

بابا این نوری زاد دیوانه است. مملکت گل و بلبل که این همه نالیدن نداره. فکر می کنی این همه از این ور و اون ور ونیا برای چی سر و دست می شکنن بیان ایران؟ برای همین گل و بلبلشه دیگه. این نوری زاد فکر کرده این جا شهر هرته همه چی رو برده زیر سوال. نه بابا این جا قطعه ای از بهشته، می گی نه؟ برو قم با چشات ببین، تازه حدیث قدسی ( منظورم قدسی خانم نیست ها) هم داریم که قم قطعه ای از بهشته.. مگه می شه اصلن مملکت این همه مشکل داشته باشه؟

«بعدش پیشرفتهای علمی کشورمون رو حداقل در زمینه‌ی هسته‌ای نادیده می‌گیره و میگه:
««و دستیابی علمی هسته ای – که اگر زمان شاه بود چه بسا به بیش از این دست می یافتیم»
و یادش میره اتفاقای دهه‌ی ۶۰ و همینطور جنگ ایران و عراق رو.»

اینم نشون می ده نوری زاد دیوانه است چون نشنیده ما دختربچه هامون هم با قابلمه دارن انرژی هسته ای تولید می کنن. بابا درسته که از لحاظ علمی ما بدون صنعت غربی ها نمی تونیم هنوز یه آفتابه بسازیم اما بالاخره سانتریفوژ که می تونیم. اصلن این دو تا هم ربطی به هم نداره هر کی هم که می گه ربط دارن باید مدرک بیاره.
این نوری زاد مشکل حافظه داره؟ یعنی نمی دونه تو ایران جنگ بوده؟ نمی دونه ما داشتیم می جنگیدیم و نمی تونستیم کارای بی اهمیت بکنیم؟ بابا مرتیکه کامل قات زده.

«بعدش میگه دانشگاه‌ها از دست رفته‌اند»

بی خود کرده؟ کی گفته دانشکاه ها از دست رفته؟ خیلی هم از دست نرفته؟ فک کنم حسودیش می شه که خودش رو نذاشتن رییس دانشگاه.

«بعدش میگه:
مردم پریشان و غمزده»

بازم غلط کرد که گفت. مردم ما غم زده اند؟ مردم ما پریشانند؟ بابا از زندون ببرینش بیرون ببینه همه چقدر خوش حالن. چند روز پیش رفته بودم بازار دیدم مردم یه جوری راه می رن، فکر کردم خدای نکرده در حال رقصن اونم در مهد اسلام اما بعد فهمیدم دارن از خوشحالی با دمشون گردو می شکونن، اما اولش به نظر می رسید دارن می رقصن.

«رشوه و ریا و رابطه و خاصه پروری و اعتیاد»

رشوه؟؟؟ تو ایران؟؟؟؟ با این همه حدیث و روایت؟؟؟؟؟؟
ربا؟؟؟؟؟ بابا یکی بره از خواب بیدارش کنه.
خاصه پروری؟؟؟؟ ما رییس جمهور داریم با بچه ی پنج ساله مشورت می کن برای حل ترافیک اون وقت اینا چش ندارن ببینن می گن احمدی نژاد فامیل هاشو آورده سر کار. اصلن حسود هرگز نیاسود.
اعتیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو ایران؟؟؟؟؟؟؟؟ عجب رویی داری نوری زاد دارم خداییش قاطی می کنم خودم پاشم بیام اوین به خاطر این خالی بندی هات از همون کارایی بکنم که بعدن معلوم می شه دروغه و مدارکش هم غیب می شه ها و تازه اگر هم ادعایی بکنی به جرم نشر اکاذیب دوباره می برنت اون تو و دوباره روز از نو و روزی از نو.

«بیماری مصرف و بیماری تولید»

اصلن خودش بیماره فکر می کنه بقیه بیمارن. ما اصلا چیزی مصرف می کنیم؟ یا اصلا چیزی تولید می کنیم؟

«بیماری اجتماعی و بیماری فرهنگی و بیماری انتظامی»

این نوری زاد به گمونم مالیخولیایی شده این همه فکر می کنه همه جا مریضی هست. ما که هرچی تو کتاب های پزشکی نگاه کردیم یه همچین بیماری هایی ندیدیم. پس معلوم می شه دروغ می گه.

«همه‌رو با همدیگه میندازه گردن آقای خامنه‌ای اونم بدون توجه به اینکه رهبر، فقط بخشی از ارکان این حکومته و تازه علاوه بر مسئولین کشور، ۷۰ میلیون نفر هم دارن در این کشور زندگی می‌کنن که از جنس چوب و آهن نیستند و خیلی از دغلبازی‌ها و دزدی‌ها و مال مردم‌خوری‌ها رو سرمایه‌دارهایی در بین مسئولین و یا خارج از دایره‌ی مسئولین ولی با همکاری بعضی از گردن کلفتها انجام میدن.»

آآآآآآه ه ه ه ، نگو که دلم آتیش گرفت برای آقا. همه رو انداخته تقصیر آقا؟؟ بابا جان بهش بگین آقا چه تقصیری داره آخه؟ خوب مسئولین کم کاری می کنن به آقا چه ربطی داره؟ نهایتش می توانه بگه آقا امسال مضاعف بکنین. دیگه نمی تونه بره در خونه ی مسئولین یا مردم رو بزنه بگه بابا درست کار کنید که.
حالا اگه مثلن یه کشوری مثل آلمان رهبری داره که می ره در خونه تک تک مردم و مسئولین و بهشون می گه چکار کنن که دلیل نمی شه ما هم مثل اونا دیوونه باشیم. خوب ما رادیو و تلوزیون داریم و به جای رفتن در خونه ها یه بیانیه می دیم که: آقا جون مادرتون کار کنین، حالا اگه 70 میلیون نفر و مسئولین کم کاری کردن که نمی شه رفت یقه یکی یکی شون رو گرفت.

«و نمی‌شه تمام نابسامانی‌ها رو انداخت گردن یک نفر و اون آدم هم نتونه دفاع کنه چون جناب نوری‌زاد تصمیم گرفتند افاضات خودشون و اتهاماتشون رو سرگشاده منتشر کنن.»

بابا این رهبر نمی تونه دفاع کنه از خودش ای نوری زاد اینو بفهم. این رهبر ضعیفه. رهبر مادر نداره یتیمه. به یکی انتقاد کن که این قدر قدرت داشته باشه که حداقل از خودش دفاع کنه. این قدر ضعیف کشی نکن نوری زاد.

«و باز هم یه نکته‌ی دیگه رو نادیده گرفت. اونم اینکه آیا آقای خامنه‌ای در برابر نابسمانی‌ها سکوت کرده و هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع نمی‌کنه؟»

بابا دیدی که سخنرانی کرد گفت امثال مضاعف بکنین دیگه چه بکنه این طفلک. دوزار آبرو داشت اون رو هم در راه اسلام داد. تنشم که علیله و تازه اونو هم داد در راه خدا، بابا ولش کنین. شیطونه می گه برم کفن تنم کنم داد بزنم: جانم فدای رهبر

«البته مشخصه که جواب نوری‌زاد و امثال او، منفیه چون اگه اینطور نبود با بی‌انصافی تموم، اینهمه اتهام بدون مدرک، به یک شخص نمی‌زد.»

ای نوری زاد بی چشم و رو. چند نفر به یه نفر؟ اقلن نصف اتهاماتت رو به موسوی می زدی یا به کروبی. یا اقلن مدرک رو می کردی. خوب این جوری معلوم می شه داری خالی می بندی گندش هم درمیاد.

Advertisements

پناهيان: مجردها سريال نامزدي نبينند

19/04/2010

این مطلب پایین را بخوانید تا ببینید ما قرار است چگونه دنیا را مدیریت کنیم.

در کشورهای غربی برنامه های تلوزیونی انواع مختلفی دارد که بستگی به سن مخاطبان دارد. مثلا اگر فیلمی صحنه های عشق بازی دارد یا درآن بدوبیراه و فحش وجود دارد یا خشونت و اشاره به مواد مخدر دارد، کودکان و نوجوانان تا سن پانزده سالگی نمی توانند این برنامه ها را تماشا کنند.

اما مطلب زیر باز هم شاهکاری از اهل روضه است.

حالا که کسانی که چیزهایی ندارند نباید فیلم هایی ببینند که آن چیزها در آن نمایش داده می شوند. به جان همین آقای پناهیان من هم فکر می کنم این ها برای سلامت روحی شان خوب است وگرنه که ما بخیل نیستیم. به قول یک بنده خدایی مردم اگر خر نر هم ببینند حداقل می خواهند سوارش شوند. بنابراین ما هم توصیه هایی داریم.

پیرمردان نباید سریال های جوانان را ببینند چون ممکن است فیلشان یاد هندوستان کند و عشقشان بجنبد و سر به رسوایی زند.
فقرا نباید فیلم هایی ببینند که در آن ثروتمندان و زندگی آن ها نمایش داده می شود.
بی ماشین ها بهتر است فیلم هایی ببینند که در آن کسی صاحب ماشین شخصی نیست و فقط با اتوبوس این ور و آن ور می رود.
کسانی که همسر های زشت دارند بهتر است فیلمی نبینند که در آن فردی همسری زیبا دارد.
مستاجران نمی توانند فیلمی ببینند که در آن بازیگران دارای خانه هستند.
متاهل ها نمی توانند فیلم هایی ببینند که در آن خواستگاری وجود دارد چون ممکن است دوباره هوس کنند.
کسانی که قد همسرشان کوتاه است نمی توانند فیلم هایی ببینند که در آن همسر هنرپیشه قد بلندی دارد چون ممکن است برای سلامتی شان ضرر داشته باشد.

البته ما زیاد هم بخیل نیستیم و مردم آزادند فیلم ها و سریال هایی ببینند که در آن بازیگران فیلم موارد زیر را دارند:
بدبختی و بی چارگی
فقر و فلاکت
مریضی و بیماری
طلبکار و قرض و قوله
آرزوی ازدواج
صاحب خانه عوضی
مشکلات خانوادگی
همسران غر غرو و بی ریخت
و …

لینک مطلب زیر

پناهيان: مجردها سريال نامزدي نبينند

نماينده ولي فقيه در دانشگاه هنر به جوانان توصيه کرد از تماشاي سريال ها و فيلم هاي درباره رابطه زن و مرد و ازدواج، خودداري کنند. به گزارش ايرنا، حجت الاسلام “ علي رضا پناهيان “ جمعه شب در جلسه هفتگي مباحث خانوادگي با بيان اينکه گاهي مشاهده مي شود سريال هايي از تلويزيون پخش مي شود که در آن مسا يل مربوط به دوران نامزدي و قبل از ازدواج نشان داده مي شود تصريح کرد: بهتر است جوانان به خصوص آنهايي که هنوز موفق به ازدواج نشده اند به خاطر حفظ سلامت فکري و اعتقادي خود از ديدن اين جور فيلم ها خودداري کنند. وي افزود: وقتي جواني به پاي تماشاي چنين فيلم هايي مي نشيند تصويرهايي از ازدواج و زندگي آينده در ذهن او ايجاد مي شود که او را در تصميم گيري در مورد اين مساله مهم دچار ترديد و مشکل مي نمايد.وي با اشاره به اينکه تماشاي بي رويه تلويزيون بنا به گفته بسياري از روانشناسان مضر است و باعث کندي ذهن مي شود، افزود:جوانان و همينطور گروه هاي سني پايين تر نبايد براي سرگرمي بيشتر وقت خود را با تلويزيون و ماهواره و يا ديگر سر گرميهاي خلاف شرع از جمله موسيقي بگذرانند و بايد خود خلاق و مبتکر باشند و با مطالعه و تحقيق و تفحص به ابداعات و ابتکارات نو مبادرت ورزند.وي با ابراز نگراني از بالا رفتن سن ازدواج در جامعه تصريح کرد: متاسفانه سن ازدواج در جامعه کنوني ما بالا رفته و اين يک معضل بسيار بزرگ است که فقط از سوي خانواده ها قابل حل است.
وي ايجاد محدوديت ها براي جوانان را از دلايل عمده بالا رفتن سن ازدواج ذکر کرد .

زبان، قدرت، جهان اجتماعی – اکبر گنجی بخش نخست

19/04/2010

این مطلب کاملا از سایت رادیو زمانه برداشته شده است. به قدری زیبا بود که دلم نیامد آن را این جا نگزارم.

دشنام‌گویی: زبان اسلام فقاهتی بنیادگرایانه -بخش نخست
زبان، قدرت، جهان اجتماعی
اکبر گنجی

اشاره: دوران کهن، دوران سیطره‌ی متافیزیک بود. متافیزیک‌های ستبر جهان کهن، در دوران بعد فروپاشیدند. یعنی از وجودشناسی (انتولوژی) به معرفت‌شناسی (اپیستمولوزی) گذار شد. بعدها زبان‌شناسی اهمیت بیشتری از معرفت‌شناسی پیدا کرد. هایدگر گفت که زبان، جهان آدمیان را می‌سازد.

در این دوران بود که این مدعا شکل گرفت که مشاهده و تجربه‌ی مقدم بر زبان و خارج از زبان وجود ندارد. زبان مشاهده و تجربه را می‌سازد. زبان جهان پدیدارها را شکل می‌دهد. ذهن و رویدادها معلول زبانند.

زبان به واقعیت تعین می‌بخشد. ساختن جهان‌های انسانی از راه زبان صورت می‌گیرد. جهان در کابرد توصیفی زبان است که نصیب آدمیان می‌شود. جهان مابعدالطبیعی، جهان زبان است.

ویتگنشتاین گاه همه را به دین و فلسفه و ذهن و معنا عوض کرد. پس از آن، معنای واژه چیزی نیست جز کاربرد آن در بازی‌های زبانی1. معنا، محصول فعالیت‌های عملی اجتماعی و نقشی است که واژه در کردارهای فرهنگی گوناگون بازی می‌کند.

خرید و فروش، زندان و شکنجه، سلطه و استثمار، اتهام‌زنی و فحاشی؛ همه در جامعه صورت می‌گیرند. سخن‌گفتن از عقل و ذهن، مستقل از زندگی اجتماعی محال است. زبان بازتاب کارکردی صورت‌های زندگی است.

به گفته‌ی ویتگنشتاین: «حدود زبان من به معنای حدود جهان من است». تمامی زندگی اجتماعی را باید همچون کاربرد زبان در نظر گرفت. زبان‌های متفاوت، جهان‌های متفاوت بر می‌سازند.

تحلیل گفتمان، تحلیل زبان در مقام کاربرد است. مارکس، ایدئولوژی را شعور کاذب به شمار می‌آورد. علم‌گرایی مارکس (که مطابق آن علم مجموعه‌ی باورهای صادق است) در برابر ایدئولوژی (که آگاهی کاذب است) قرار می‌گرفت. اما گفتمان در معنای فوکویی کلمه، با پیچ و تاب‌های جهان اجتماعی سر و کار دارد. این جهان از طریق زبان ساخته می‌شود.

به اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲خرداد ۸۸ بنگرید. فاعلان و حاملان آن، آن را جنبش سبز دموکراسی‌خواهی به شمار می‌آورند، اما آیت‌الله علی خامنه‌ای آن را «فتنه» به شمار آورده و به تبع او، رسانه‌های رسمی و غیر رسمی رژیم آن را فتنه قلمداد می‌کند.

زبان است که واقعیت‌های اجتماعی را بر می‌سازد. مبارزات فلسطینیان را دولت اسرائیل اعمال «تروریستی» قلمداد می‌کند، اما خود فلسطینیان و طرف‌داران آن‌ها – خصوصاً در جهان اسلام – آن‌ها را «مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی ضد اشغال» و مبارزات ضد «آپارتاید» به شمار می‌آورند.

بدین‌ترتیب، جهان اجتماعی از طریق زبان ساخته می‌شود. صدق و کذب هم به‌شدت متأثر از زبان است2. موافقان فلسطینی‌ها مدعی‌اند که گزاره‌ی «فلسطینیان در حال مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه‌ی ضد اشغال و ضد آپارتاید هستند»، گزاره‌ای صادق است.

اسرائیلی‌ها هم بر این باورند که گزاره‌ی «فلسطینی‌های ایستاده در مقابل دولت اسرائیل، مشتی تروریست هستند»، گزاره‌ای صادق است. حتی فیلسوفان علمی چون کارل پوپر هم علم تجربی در مقام گردآوری (Context of Discovery) و تولید را محصول ده‌ها متغیر – از جمله ایدئولوژی، فرهنگ، ارزش‌ها، اسطوره، متافیزیک – به شمار می‌آورند.

تفاوت پوپر با برخی فیلسوفان علم در این است که او، دادگاه تجربه را در مقام داوری (Context of Justification) می‌داند. در نگاه او، عینیت علم از طریق داوری تجربه تأمین می‌شود و بدین ترتیب از خطر نسبیت‌گرایی در امان می‌مانیم. اما فوکو، حقیقت (صدق) را هم محصول قدرت به شمار می‌آورد3.

به‌خوبی دیده می‌شود که گفتمان (زبان)های رقیب، چگونه واقعیت اجتماعی را بر می‌سازند. مبارزه‌ی بر سر قدرت، نظام‌های گفتمانی متفاوتی ایجاد کرده‌اند. زبان با قدرت رابطه‌ی متقابل با یکدیگر دارند. قدرت زبان خاص خود را می‌آفریند.

زبان هم متقابلاً قدرت‌آفرین است. زبان ابزار قدرت برای پیشبرد مقاصد سیاستمداران است. قدرت از طریق زبان اعمال می‌شود. قدرت، زبان خود را زبان برتر نشان می‌دهد. حوزه‌های مفهومی زبانی، دو قلمرو قدرتمندان و فاقدان قدرت را بر می‌سازند.

قدرت، بی‌طرف نیست. او پدیده‌ی نو ظهور اعتراض‌های مردمی پس از انتخابات را با چارچوب‌های مفهومی سنت خودش تبیین و توصیف می‌کند و آن را فتنه می‌خواند. در این امر، علائق و منافع قدرت کاملاً دخیل هستند.

منفعت نگاه‌داری قدرت متمرکز و ثروت انباشته، قدرت و ثروتی که قرار نیست دیگران هم در آن شریک باشند. بدین ترتیب است که منافع عریان لباس زبان بر تن می‌کنند. فاعلان و بازیگران جنبش سبز با رژیم از منظر قدرت کاملاً در موقعیت نابرابری قرار دارند. قدرت، زبانی خلق می‌کند که با آن می‌تواند مردم تحت ستم را فریب دهد. این زبان حرکت آن‌ها را «براندازی نرم»، «فتنه» و محصول آمریکا و انگلیس و اسرائیل قلمداد می‌کند.

۱ – زبان فقهای بنیادگرای حاکم: اگر بتوانیم بازی‌های زبانی فقهای بنیادگرای حاکم را بفهمیم، آن‌گاه می‌توانیم زندگی اجتماعی‌شان را هم درک کنیم. زبانی که فقهای بنیادگرای حاکم به کار می‌برند، زبان مودبانه نیست. این زبان دشنام‌آمیز، حداقل معلول سه علت است:

اول: فقهای بنیادگرای حاکم بر ایران، از نظر طبقاتی، طبقه‌ی متوسط به شمار می‌آیند. برخی از آن‌ها را اینک باید جزو سرمایه‌داران به شمار آورد. اما زبان آن‌ها، زبان طبقه‌ی متوسط نیست. طبقه‌ی تازه به دوران رسیده‌ی جمهوری اسلامی، لباس و ماشین و محله زندگی و خانه خود را تغییر داده است، اما زبانش، همچنان زبان نامودبانه است. پایگاه طبقاتی‌شان عوض شده است، اما زبان‌شان را نتوانسته‌اند تغییر دهند4.

دوم: بنیادگرایان حاکم به دنبال دفاع از قلعه‌ی سلطانی در برابر «غیر» یا «دیگری» هستند5. در این فرایند، دائماً دیگری‌های جدید می‌سازند و از طریق رکیک‌ترین کلمات کوشش می‌کنند تا بین خودی‌ها و دیگری فاصله و شکاف‌های پرناکردنی ایجاد کنند.

از طریق کلیشه‌سازی (stereotyping) تفاوت‌های پیچیده‌ی قلمروی اجتماعی را به توصیفی یک‌سویه تقلیل می‌دهند. وجوه به‌شدت متمایز پدیده‌ی مورد نظر را به یک وجه فرو می‌کاهند. هدف آن است که واقعیت متکثر را به ما و آنان، خوب و بد، زشت و زیبا، جذاب و نفرت‌انگیز، سیاه و سفید، پاکی و ناپاکی، نور و ظلمت، و دوست و دشمن تقلیل دهند.

سپر بلا ساختن دیگری در تمایز با ما صورت می‌گیرد. مخالفان وابسته‌ی به بیگانگان هستند (وقتی که ما وابسته نیستیم)، نجس هستند (وقتی که ما پاک هستیم)، بدلی هستند (وقتی که ما اصلی هستیم). بدین ترتیب مخالفان از خلال مقوله‌ی نفرت‌آوری که تحقیرش می‌کنند، دیده می‌شود.

تأکید بر «تفاوت»، دو مبنای گوناگون دارد. در اولی، کوشش می‌شود تا دیگری را به‌خوبی ببینیم و به رسمیت بشناسیم، اما در دومی، راهی برای بد دیدن دیگری برساخته می‌شود. در حقیقت کوشش می‌شود تا دیگری دیده نشود و به خودمان هم خودفریبانه نگریسته می‌شود. استفاده‌ی از الفاظ اهانت‌آمیز، یکی از مهمترین ساز و کارهای «غیریت»آفرینی است. قلعه‌ی از درون پوسیده‌ی سلطانی، بدین‌ترتیب از متفاوت‌ها پاک‌سازی می‌شود.

سوم: گفتمان اسلام فقیهانه، مجوزهای استفاده‌ی از این زبان را ساخته است. اسلام فقیهانه برای سلطه‌ی بر مردم و توجیه رفتارهای ضداخلاقی‌اش، حدیث جعل می‌کند تا رفتارهای خود را به سخنان پیامبر گرامی اسلام موجه سازد: در کتاب کافی، با سند صحیح، از ابو عبدالله (امام صادق) روایت شده است که وی گفته است که پیامبر گرامی اسلام گفته است:

«اذا رایتم اهل الریب والبدع من بعدی فاظهروا البراءه منهم و اکثروا من سبهم والقول فیهم والواقیعه و باهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام و یحذرهم الناس و لایتعلموا من بدعهم یکتب الله بذلک الحسنات و یرفع لکم به الدرجات: هرگاه ، پس از من ، به کسانی برخوردید که یا در دین شک دارند یا چیز نوظهوری به دین وارد می‌کنند بیزاری خود را از آنان آشکار کنید و تا می‌توانید دشنام‌شان دهید و بدگویی‌شان کنید و افتراشان بزنید و دروغ و بهتان‌شان ببندید تا امیدشان به تباه‌کردن اسلام نومید شده و این کارها مردم را از اطراف‌شان پراکنده کند تا از بدعت‌های‌شان چیزی نیاموزند. خدا به خاطر این کارها برای‌تان حسنه می‌نویسد و درجات شما را متعالی می‌گرداند»6.

کتاب مکاسب روایات زیادی علیه برادران اهل سنت دارد. روایاتی که غیبت‌کردن آنان را مجاز می‌شمارند و اهل سنت را حرام‌زاده قلمداد می‌کنند. تنها دلیل این امر هم این است که آن‌ها به عصمت و علم غیب ائمه‌ی شیعیان باور ندارند و معتقد نیستند که پس از پیامبر گرامی اسلام، علی بن ابی‌طالب ولی مسلمین بوده است.

مکاسب در حوزه‌های علمیه‌ی شیعیان تدریس می‌شود. وقتی ذهن طلبه‌ها را با احادیثی این چنین پر می‌کنند، روشن است که دشنام و بهتان به تکلیف شرعی مبدل می‌شوند. کلینی در اصول کافی، روایت زیر را نقل کرده است:

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا یَفْتَرُونَ وَیَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِی الْکَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَاللَّهِ یَا أَبَا حَمْزَهَ إِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ أَوْلادُ بَغَایَا مَا خَلا شِیعَتَنَا: ابو حمزه مى‌‏گوید : به امام باقر علیه‌السّلام عرض کردم: برخى از هم‌کیشان ما به دگراندیشان دروغ مى‌بندند و آن‌ها را به حرام‌زادگى نسبت مى‌‌دهند. امام باقر علیه‌السّلام فرمود: سخن‌نگفتن درباره آنان نیکوتر است، و سپس فرمود: اى ابا حمزه! به خدا سوگند! جز شیعیان ما، همه مردم زاده‌ی فحشایند»7.

همچنین روایاتی از کتب اهل سنت نقل می‌کنند که بر مبنای آن‌ها، کسانی که محبت علی بن ابی‌طالب را نداشته باشند، حرام‌زاده هستند (رجوع شود به الغدیر، ج ۴، ص ۳۲۰ به بعد، الإمام علی بن أبی‌طالب علیهما السلام، نوشته احمد رحمانی همدانی، فصل ۱۹).

در کشوری که آبرو، شرم و حیا بسیار مهم است، با استناد به احادیثی از این قیبل، افراد با آبرو را ترور شخصیت می‌کنند. به نام خدا و پیغمبر و امام زمان دشنام می‌دهند، اتهام می‌زنند، واقعیت را قلب می‌کنند. حال نوبت آن است که مصادیق و شواهد این مدعا را بازگو کنیم.

پانوشت‌ها:

۱. ویتگنشتاین می‌گوید:

«کل زبان، شامل زبان و اعمالی را که در آن بافته شده است، را «بازی زبانی» خواهم نامید» (لودویگ ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ترجمه‌ی فریدون فاطمی، نشر مرکز، ص ۳۳).

«اینجا با اصطلاح «بازی زبانی» قصد برجسته‌ساختن این واقعیت را داریم که سخن‌گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک صورت زندگی است» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۴۴).

۲. ویتگنشتاین در این خصوص گفته است:

«پس می‌گویید توافق انسانی تصمیم می‌گیرد چه چیز صادق است و چه چیز کاذب؟ – آن‌چه صادق یا کاذب است آن چیزی است که آدم‌ها می‌گویند؛ و آنان در زبانی که به کار می‌برند توافق دارند. این نه توافق در عقاید بل‌که در صورت زندگی است» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۱۶۸).

ویتگنشتاین می‌گوید:

«ذات را دستور زبان بیان می‌کند» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۲۱۳). «دستور زبان می‌گوید هر چیزی چه‌گونه ابژه‌ای است (خداشناسی به عنوان دستور زبان)» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۲۱۴).

۳. فوکو نوشته است:

«حقیقت بیرون قدرت نیست. … حقیقت چیزی متعلق به این جهان است؛ صرفاً به‌واسطه‌ی اشکال متعدد اجبار تولید می‌شود. … و اثرات قانونی قدرت را موجب می‌شود. هر جامعه‌ای رژیم حقیقت خود را دارد، «سیاست کلی» حقیقت خودش را؛ و به عبارتی، انواع گفتمان‌هایی را که جامعه قبول می‌کند و به‌منزله‌ی حقیقت به عمل در می‌آورد؛ ساز و کارها و مواردی که فرد را قادر می‌سازند گزاره‌های «صادق» و «کاذب» را تشخیص دهد؛ ابزاری که به کمک آن هر یک از گزاره‌ها تصدیق می‌شود؛ و شگردها و رویه‌هایی که در تحصیل حقیقت ارزش‌مند تلقی می‌شوند؛ جایگاه کسانی است که باید بگویند چه چیزی حقیقی محسوب می‌شود».

Foucault .M. (1980) Power/ Knowledge . Brighton . Harvester.p.31.

۴. مهدی کروبی، با توجه به گفتار و رفتار ناشی از این جماعت، گفته است:

«ما نه جاسوسیم و نه برانداز و … و آن‌هایی که این نسبت‌ها را به ما می‌دهند خود به‌خوبی می‌دانند که این‌ها ناروا و دروغ و تهمت و بهتان است. … ضد انقلاب و نظام نیستم، عامل بیگانه هم نیستم. … آیا این وضع برای جمهوری اسلامی ننگ نیست؟ … چه‌طور آنها [زنندگان دکتر فاطمی] اراذل و اوباش بودند اما این‌ها با این کارهاشان نیستند؟ … اگر در زمان شاه شعبون بی‌مخ دیگران را می‌زد از اراذل و اوباش بود اما این‌ها با همان عمل حزب‌الله هستند؟ … با زور و قلدری می‌شود مردم را ساکت و کنترل کرد اما اداره نه. … این‌جور افراد سیاسی و روزنامه‌نگار را بازداشت و زندانی‌کردن، مطبوعات را بستن، سانسور و خفقان را حاکم‌کردن، قبول نداریم و این‌ها جز آزادی‌کشی و استبداد نامی ندارد. … چه‌طور حرف‌های شاه نادرست بود اما حرف‌هایی که با همان منطق و محتوا از زبان شما گفته می‌شود درست است. … آقایان می‌خواهند با عدول از قانون و با تکیه بر زور و چماق و تهمت امور را به پیش ببرند تا قدرت‌شان حفظ شود».

رجوع شود به این‌جا

۵. به سخنان آیت‌الله علی خامنه‌ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری نگاه کنید که چگونه ما و دیگری (فتنه) بر می‌سازد، دیگری را متصل به دشمنان خارجی می‌کند، ما را کشتی نجات قلمداد می‌کند و دیگری را خیانت و وابستگی به استکبار جهانی به شمار می‌آورد:

«در اين فتنه‌هاى بعد از انتخابات … نظام تكذيب شد، مورد تهمت قرار گرفت. گناه بزرگى كه انجام دادند، اين بود. اين‌ها بايست تسليم می‌شدند. … بايد همه‌چيز در چهارچوب نظام باشد. اين چهارچوب، قابل تغيير نيست. تأكيد بر خطوط مرزى نظام با مخالفان و دشمنان، در انتخابات لازم است … مرزبندى كنند با آن چيزهایى كه نظراتِ مخالف با نظام است. مشخص بكنند كه مرز ما چيست؛ اين مرزبندى لازم است. بارها ما بر روى اين مرزبندى تأكيد می‌كنيم؛ اين به خاطر اين است كه اگر مرزبندى‌ها ضعيف بشود، مرزها كمرنگ بشود، موجب اشتباه مردم می‌شود. مثل مرزهاى كشورى، كه اگر مرزها تضعيف شد و كمرنگ شد، عده‌اى می‌توانند داخل مرز بشوند، با قصد خيانت، بدون اينكه شناخته شوند؛ عده‌اى می‌توانند از اين مرز خارج بشوند با غفلت، بدون اينكه بدانند دارند از مرز خارج می‌شوند. لذا بايستى بر مرزها تأكيد بشود. … بايستى خطوط مرزى نظام با مخالفان نظام، با دشمنان نظام، كاملاً مشخص شود، بر آن تكيه شود و از مخالفان نظام اعلام برائت بشود. … كسانى به بهانه‌ى مسئله‌ى انتخابات و مسائل بعد از انتخابات، دارند در اصل نظام خدشه به وجود مى‌آورند، دارند معارضه می‌كنند، دارند پنجه به چهره‌ى نظام می‌زنند. … روى مسئله‌ى اصلى نظام و نقشه‌ى نظام و كليت نظام هيچ اهمالى را نبايد روا بداريم. … مسئله‌ى اصلى همين مسائلى است كه در طول اين هشت/نُه ماهِ بعد از انتخابات، محل اختلاف بوده است بين مجموعه‌ى نظام اسلامى و مجموعه‌ى كفر و استكبار، كه اين‌جا كسانى حرف‌هاى آن‌ها را تكرار كردند. … صريح و روشن هم بايستى خطوط را مشخص كرد. يعنى آن كسانى كه پايبند به نظام اسلامى و پايبند به حضور مردم – با همين انگيزه و ايمانى كه مردم دارند – هستند، بايد مرزشان با كسانى كه دل‌شان نمی‌خواهد اين حركت به اين شكل، اسلامى ادامه پيدا كند، مشخص شود. … آن كسانى كه اين نقشه‌ى كلى را كه متبلور است در قانون اساسى و حكميت قانون و داورى قانون، قبول دارند، جزو مجموعه‌ى نظام اسلامى هستند. آن كسانى كه اين‌ها را رد می‌كنند، كسانى‌اند كه خودشان به دست خودشان صلاحيت حضور در نظام اسلامى را دارند از دست می‌دهند و صلاحيت ندارند. … اين‌ها در واقع دارند خودشان، خودشان را از اين كشتى نجات – كه نظام اسلامى است – بيرون مى‌اندازند؛ والّا هيچ‌كس نمی‌خواهد كسى را از كشتى نجات بيرون بياندازد. ما هيچ‌كس را از نظام بيرون نمی‌كنيم؛ اما كسانى هستند كه خودشان، خودشان را از نظام بيرون می‌كنند؛ خودشان را از نظام خارج می‌كنند» (رجوع شود به سایت تابناک، ۱۳۸۸/۱۲/۱۹).

اکبر هاشمی رفسنجانی، دو روز قبل از سخنان رهبر، در نطق افتتاحیه‌ی مجلس خبرگان، بر مرزبندی‌ها تأکید کرد و گفت:

«باید این قانون اساسی، اهل‌بیت، ولایت و رهبری را محور قرار دهند و كسانی كه این‌ها را قبول ندارند بحث دیگری دارند كه اكثریت نیستند. … بین وفاداران انقلاب و ساختارشكنان كه با قانون‌ اساسی یا رهبری مشكل دارند، مرز وجود دارد كه این مرز جعلی نیست و نباید اجازه دهیم مخدوش شود. تردید ندارم كسانی كه اصول قانون اساسی را قبول دارند می‌‌خواهند این مرز را رعایت كنند. امروز كسی را بهتر از رهبری نمی‌‌شناسم كه محور این وحدت باشد كه البته همه می‌توانند موثر باشند و اگر ایشان راه را بر عهده بگیرند كه گرفته‌اند از طریق راهنمایی ایشان خبرگان كه نفوذ زیادی در مردم دارند می‌‌توان حركت كرد».

رجوع شود به این‌جا

۶. شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، چاپ تبریز، ۱۳۷۵ ه.ق، ص ۴۵، صص ۲۷-۲۸.

7- الکلینی الرازی ، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏ 8، ص ۲۷۵ -۲۸۷. ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه، ۱۳۶۲ هـ.ش.
Share/Save/Bookmark

انسان های برابر

15/04/2010

شعار اسلام هم همین بود، که انسان ها مانند دانه های شانه با هم برابرند. جمهوری اسلامی هم با همین کلک وارد شد، یعنی انسان های برابر، درست مثل کمونیسم.

اما وقت عمل به وعده که رسید یک مرتبه آسمان تپید و دادگاه ویژه روحانیت تشکیل شد که خداوکیلی باید گفت صد رحمت به کاپیتولاسیون.

البته این در صورتی است که یک آخوند را بتوان تا دادگاه کشاند چون این دادگاه یک هدف بزرگ دیگر هم دارد و آن ساکت کردن آخونهای مخالف است.
مثل روز برایم روشن است اگر روزی ورق برگردد، هزاران نفر از مردم عادی و شهروندهایی معمولی مثل من و تو از آخوندهایی که سرشان کلاه گذاشته اند، بهشان ظلم کرده اند و حقشان را خورده اند، شکایت خواهند کرد.

فعلا که روزگار بر وفق مراد این ناکسان می گردد که شرف را خورده اند و آبرو را قی کرده اند.

جلادان معمولی، نگاهی به فرمانبرداری خود خواسته

13/04/2010

صاحب تمام این مطلب آقای دکتر کاظم زاده است و فقط بنده آن را به دلیل زیبا بودن مطلب در وبلاگ آورده ام.

یک آزمایش مشابه هم به نام » پلیس و زندانی» انجام شده است که نتایجی شبیه به همین در پی داشته است.

لینک های مطلب عبارتند از:

http://www.dw-world.de/dw/article
http://www.radiofarda.com/content/f3_psychology_tvprogram_violence/2007731.html
/0,,5462894,00.html

جلادان معمولی، نگاهی به فرمانبرداری خود خواسته

برنامه تلویزیونی منطقه نهایی.
۱۳۸۹/۰۱/۲۰
رضا کاظم زاده (روانشناس)

پنج قرن پيش، اتين دولابواسی (Etienne de La Boétie) در ابتدای خطابه ی مشهورش «سخنی در باب بندگی خود خواسته» ، موضوع سخن خود را تلاش برای پاسخ به اين پرسش تعيين کرده بود: » (…) من فقط مايلم بدانم چگونه می شود که گاهی اين همه انسان، اين همه دهکده، اين همه شهر، اين همه ملت های مختلف، ظالم تنهايی را تحمل می کنند که قدرتی در کف ندارد مگر آنچه اينان به او اعطا کرده اند، توانايی آسيب رساندن به ايشان را ندارد مگر آن که خودشان آنرا پذيرفته باشند و حتی نمی تواند کوچکترين آزاری برساند مگر آن که خود اين ديگران آزار ديدن را به اعتراض کردن به او ترجيح دهند. حقيقتا جای تعجب دارد (…) وقتی مشاهده می کنيم که ميليونها انسان به بدترين وضع به زير يوغ بردگی رفته اند، نه از سر زور و اجبار که تنها به اين دليل که شيفته و جادوی نام يک فرد گشته اند، فردی که از او نه می بايست ترسی به دل راه دهند – چرا که تنها است – و نه عزيزش بدارند – چرا که با ايشان بی رحمانه و غير انسانی رفتار می کند.»

پنج قرن پس از لابواسی همچنان تلاش برای يافتن پاسخ به اين پرسش که چه عواملی موجبات «بندگی خود خواسته» را فراهم می آورند، ادامه دارد. آخرين پژوهش علمی در اين زمينه در سال پيش (۲۰۰۹) و در کشور فرانسه انجام پذيرفته است. پرسش پژوهشگران اين بار حتی از سخن لابواسی نيز پيش تر می رود: «آيا ميتوان فردی معمولی را در برابر دوربين و فقط به دليل ضروريات يک مسابقه ی تلويزيونی، به آدم کش تبديل کرد؟»

«منطقه ی نهايی »

ميشل الچانينوف (Michel Eltchaninoff) و کريستوف نيک (Christophe Nick) دو ژورناليستی هستند که سعی نمودند تا به پرسش بالا و در شرايطی که نفوذ و قدرت وسائل ارتباط جمعی را بر فرد به نمايش می گذاشتند، پاسخ گويند. اين دو نفر توسط يک گروه متخصص و پژوهشگر علوم اجتماعی که وظيفه ی اصلی شان برقراری و سپس حفظ استانداردهای علمی به هنگام برگزاری آزمايش بود، همراهی می شدند. مسئوليت اين گروه علمی را ژان- لئون بووآ (Jean-Léon Beauvois)، پرفسور روان شناسی اجتماعی، عهده دار بود.

برای اجرای آزمايش، هشتاد داوطلب که تا آن زمان در هيچ مسابقه ی تلويزيونی شرکت نکرده بودند انتخاب شدند. به داوطلبان گفته شده بود که هدف از شرکت ايشان، بهبود و آماده سازی مسابقه ای تلويزيونی به نام «منطقه ی نهايی» می باشد. در نتيجه از همان ابتدا تمامی داوطلبان از اين موضوع مطلع بوند که در واقعيت، برد و يا باختی در کار نخواهد بود.

در هر دور از مسابقه، دو داوطلب شرکت داشتند که بر حسب قرعه، يکی از ايشان در درون اتاقکی قرار می گرفت که از آن بجز صدايش چيز ديگری به بيرون منتقل نمی شد. داوطلب ديگر در ميان تماشاگران و بر پشت ميزی قرار ميگرفت که بر روی آن يکسری اهرمهای مختلف کارگزاری شده بودند. از او خواسته شده بود تا هر گاه داوطلب داخل اتاقک در پاسخ به پرسشهايش دچار اشتباه شود، با به حرکت درآوردن اهرمها، به او شوک الکتريکی وارد کند. شوک های الکتريکی از بيست ولت شروع می شدند و با هر اشتباه، بيست ولت ديگر به مقدار آن اضافه می گشت.

از ميان اين دو داوطلب، آن کسی که در درون اتاقک قرار می گرفت در حقيقت بازيگر و همدست تهيه کنندگان برنامه بود. بدين ترتيب قرعه کشی هر بار طوری انجام می گرفت که اين بازيگر همدست باشد که برای قرار گرفتن در درون اتاقک انتخاب شود. بازيگر در حقيقت و بدون آن که داوطلب ديگر و يا تماشاگران بدانند، هيچ شوکی دريافت نمی کرد. تانيا يونگ (Tania Young)، گرداننده ی صحنه که يکی از برگزارکنندگان مشهور شوهای تلويزيونی در فرانسه است، با تکرار يکسری جملات از پيش تعيين شده، از داوطلب می خواست که مقدار شوک را به مرور افزايش دهد. جمعيت حاضر در صحنه نيز با سر دادن شعارهايی («مجازات! مجازات!»)، مدام به تشويق داوطلب می پرداختند.

با افزايش ولتاژ شوک ها، بازيگر همدست به تدريج فريادهای دردناک تری سر می داد و از يک لحظه ی معين به بعد، مدام از دست اندرکاران درخواست می کرد تا به مسابقه خاتمه داده او را از اتاقک بيرون بياورند. اما تانيا يونگ علارغم اين فريادهای اعتراض آميز، همچنان از داوطلب می خواهد تا به مسابقه ادامه دهد: «تحت تاثير قرار نگيريد. ما تمام مسئوليت اين برنامه را برعهده خواهيم گرفت.»

پژوهشگران در ابتدا تصور می کردند که افراد تنها به دليل ضروريات مسابقه ای تلويزيونی و بدون آن که حتی پاداشی دريافت کنند، از يک مرحله ديگر جلوتر نخواهند رفت. با اين حال نه تنها هشتاد درصد از داوطلبان تا به انتهای مسابقه پيش رفتند بلکه حتی در برابر اعتراض های پی در پی بازيگر همدست، از ادامه ی مسابقه دست برنداشتند. البته ذکر اين نکته نيز اهميت دارد که داوطلبان با رضايت خاطر کامل و بدون ابراز مخالفت نبود که به انجام چنين کاری تن در می دادند. اغلب ايشان در مراحل مختلف مسابقه، تلاش می کردند تا برگزارکننده ی مسابقه را راضی به قطع برنامه کنند.

با اين حال در نهايت وقتی با اصرار او و تشويق تماشاگران روبرو می شدند، به کار خود ادامه می دادند. در دنيای درون اين افراد، ميان تبعيت از قوانين بازی («من برای انجام مسابقه تعهد سپرده ام») و ارزش های اخلاقی شان («من حق آزار رساندن به ديگری را ندارم»)، درگيری و جنگ بوجود آمده بود. تنشی که در واقع ميان افکار و اعمال پديد می آيد. برای اقليتی (بيست درصد افراد)، ارزش های اخلاقی به سرعت مانع از ادامه ی مسابقه شده بودند در حالی که برای اکثريت داوطلبان، با وجود جنگ و درگيری درونی گاه شديد، موفق به چنين کاری نشده بودند. بدين ترتيب در نهايت، فرمانبرداری از اتوريته بر تمايل به پيروی از ارزش های اخلاقی پيروز شده بودند.

با اين حال بخش مهمی از ايشان به طرق مختلف سعی کرده بودند تا با رساندن پاسخ صحيح به ديگری، مانع از شکنجه شدنش شوند. اما هيچکدام به شکل صريح و قاطع به اعتراض نپرداختند و اکثريت قاطع شان تا دادن شوک ۴۵۰ ولتی که در واقعيت می تواند انسان را بکشد، پيش رفتند.

چگونه مسابقه ای تلويزيونی بدون آن که حتی جايزه ای برای شرکت کنندگانش در برداشته باشد، می تواند تنها با اتکا به «قواعد بازی»، فشار جمعيت و اصرار برگزارکننده ی مسابقه، فرد را به ارتکاب اعمالی وادارد که با ارزش های اخلاقی او در تضاد آشکار قرار دارند؟

آزمايش ميليگرم: «سرسپردگی به اتوريته»

آزمايش «منطقه ی نهايی» را تماما بر اساس پژوهش معروف استانلی ميليگرم (روان شناس اجتماعی) در دانشگاه يل امريکا در دهه ی شصت برنامه ريزی کرده اند. با اين تفاوت که در پژوهش ميليگرم افراد را برای شرکت در يک پژوهش دانشگاهی بر حول موضوع «تاثيرات تنبيه بر يادگيری» دعوت کرده بودند. با اين حال مراحل گوناگون آزمايش به همان ترتيبی انجام شده بود که در بالا شرح داده ايم. ميليگرم پيش از شروع پژوهش نظر چهل روانپزشک را در مورد نتايج آن جويا شده بود. بنا بر نظر اين روان پزشکان، اکثريت قريب به اتفاق شرکت کنندگان نمی بايستی از مرز ۱۵۰ ولت عبور می کردند.

به نظر ايشان شايد تنها ۰,۱ درصد از شرکت کنندگان، و آنهم مسلما به دلايل گرايشات دگرآزارانه، حاضر خواهند شد تا مرز ۴۵۰ ولت پيش روند. در عمل هيچيک از داوطلبان زير مرز ۳۰۰ ولت توقف نکردند و دو سوم آنان تا ۴۵۰ ولت (يعنی تا انتهای آزمايش) به کار خود ادامه دادند. مليگرم همان آزمايش را بعدها نوزده بار و هر بار با ايجاد تغييراتی در آن، بر بيش از هزار نفر تکرار کرد.

نتيجه گيری نهايی ميليگرم اين بود که موقعيت و شرايطی که افراد در آن قرار ميگيرند به مراتب نقش مهم تری از شخصيت ايشان در نتايج پژوهش بازی کرده اند. مثلا مشاهده ی اين امر که قبل از آنان فرد ديگری تا مرز ۴۵۰ ولت پيش رفته است، درصد افرادی که تا انتهای آزمايش ادامه می دهند را افرايش ميدهد (۷۰ درصد به جای دو سوم). يا مثلا اگر شوک اکتريکی نه توسط خود داوطلب بلکه به واسطه ی فرد سومی داده شود، تعداد افرادی که تا به انتها ادامه می دهند به نود درصد افزايش می يابد.

برای ميليگرم، همانطور که برای هانا آرنت در کتاب جنجال آفرينش «آيشمن در اورشليم»، نتايج پژوهشش را نبايد تاييدی بر شرارت ذاتی انسان تصور کرد. ميليگرم علت اصلی «فرمانبرداری خود خواسته» را نه شخصيت افراد بلکه شرايطی می داند که ايشان را در برگرفته اند. از نظر او مهمترين عامل، وجود اتوريته ای است که در نگاه فرد از مشروعيت برخوردار است. در پژوهش ميليگرم، «اتوريته ی مشروع» در نظام دانشگاهی و در وجود شخص «عالم و پژوهشگر» تجسم يافته است. برای او در قرن بيستم، علم و عالم به يکی از اتوريته های مهم و مشروع تبديل گشته است.

با اين حال در مورد «منطقه ی نهايی» می توان از خود چنين پرسيد: «اتوريته ی مشروع» در اين مسابقه ی تلويزيونی که موجب فرمانبرداری خود خواسته ی داوطلبان می شود چه می باشد؟ از نظر سازندگان «منطقه ی نهايی» و در مقايسه با دوران ميليگرم، «نکته ای در فرمانبرداری ما و همينطور در رابطه مان با ديگری تغيير کرده است». برای ايشان اگر ما در حال حاضر بسيار رام تر و سرسپرده تر از گذشته شده ايم، دليل آن را بايد در درجه ی نخست در وجود تلويزيون جستجو نمود: «ما از تلويزيون بيشتر از هر مرجع ديگری تبعيت می کنيم. (…) اين تلويزيون است که قواعد اخلاقی را به ما ديکته می کند.» هر چند در حال حاضر برقراری رابطه ی علت و معلولی ميان اين دو پديده جای بحث دارد با اين حال نتايج پژوهش «منطقه ی نهايی» بسيار جای تامل دارد.

هشت ماه پس از انتشار نتايج اين تحقيق، روان شناس اجتماعی لوران بگ (Laurent Bègue) با هشتاد و پنج درصد از شرکت کنندگان در «منطقه ی نهايی» مصاحبه کرده است. بنا به اظهارات وی، کسانی که در برابر فشار مجری برنامه و همينطور تماشاچيان از خود مقاومت نشان داده اند، در گذشته يکی از کارهای زير را يا انجام داده اند و يا حاضر به انجام آن بوده اند: امضای يک اعتراض نامه، شرکت در تحريم، اجرای تظاهرات و از اين قبيل رفتارها. شايد درک بهتر ما از پديده ای که لابواسی «بندگی خود خواسته» می ناميدش، مطالعه و بررسی دقيق تر شخصيت و روحيات افراد نافرمانبر باشد. موضوعی که هنوز به آن در علوم اجتماعی توجه ی کافی مبذول نگشته است.

حقوق شرعی زنان مسلمان

08/04/2010

خوب این یکی هم دیگه شاهکاره

زنان یمن می خواهند حق ازدواج در سن 9 سالگی داشته باشند.

خوب مگه چیه؟ حقشونه خوب.

چی از این حق بهتر که براش تظاهرات کنن؟؟؟

البته شاید بشه گفت که دیگه حق شرعی دیگه ای ندارن پس دست کم می تونن برای این یکی تظاهرات راه بندازن تا این یکی رو هم از دست ندن.
زنان مسلمان در حال تظاهرات برای داشتن حق شرعی ازدواج در سن 9 سالگی

مطلب را به بالاترین بفرستید:
<a target="_blank"
href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;
url=/&title=»>
Balatarin