دین و فطرت

طبق تعالیم اسلامی، اسلام دین فطرت است و اگر این دین بر سرشت و فطرت پاک آدمی عرضه شود، انسان آن را خواهد پذیرفت چون آن را با فطرت خود در یک راستا خواهد دید.

پرداختن به این موضوع زمانی طولانی می طلبد اما من فقط به نظر شخصی ام بسنده می کنم.

تا آن جایی که حافظه ام یاری می کند مطهری بر این باور است که اگر انسانی را که تا به حال با هیچ انسانی مراوده نداشته و به فرض از کودکی در جنگل بزرگ شده است پیدا کنیم و ادیان و مکتب های مختلف را به او آموزش دهیم او دین اسلام را به عنوان دین انتخاب خواهد کرد.

این قضیه بسیار جای اشکال دارد چون حتی یک مورد هم چنین چیزی مشاهده نشده است. البته این موضوع می تواند تاییدی هم باشد بر این نکته که شرایط پیرامون انسان می توانند روی او تاثیر به سزایی داشته باشند.

برای مثال اگر آقای خامنه ای در یکی از محلات فقیر آمریکا به دنیا آمده بود و پدرش یکی از گانگسترهای آن محله بود آیا باز هم او به حوزه علمیه قم می رسید و رهبر مسلمانان یا شیعیان جهان می شد؟

من که بعید می دانم.

این که حتی یک مورد هم پیدا نشده که فردی جنگلی را بیاورند و به او دین های مختلف را عرضه کنند و او اسلام را قبول کند به خودی خود نمی تواند باعث ابطال این مدعا بشود اما فراموش هم نکنیم که در دنیای مدرن و با تقابل علم و دین که علمای دینی هم خیلی از این قضیه ناراحت هستند این قضیه معنای خاصی پیدا می کند. یعنی این جماعت از علوم طبیعی بسیار ناراحت هستند و این قضیه حسابی بیخ خرشان را گرفته است و ولشان نمی کند تا آن جا که خودشان هم مجبور می شوند برای اثبات مدعای خود از علم کمک بگیرند و مثلا ثابت کنند که فلان مساله که در قرآن یا فلان حدیث آمده از لحاظ علمی درست است و این نشان می دهد که دین ما از لحاظ علمی پیش بینی هایی کرده و این هم یکی از معجزات آن به حساب می آید.

حالا مجبوریم برگردیم به موضوع اصلی که رابطه فطرت و دین است.

آیا انسان هایی که در کشورهایی غیر مسلمان به دنیا آمده اند بر اساس فطرت اسلام را می پذیرند؟

آیا کسانی که در کشورهای مسلمان به دنیا می آیند بر اساس فطرتشان مسلمان شده اند؟

آیا در کشورهایی مثل ایران که مردم اسلام را پذیرفتند فطرت جمعی یک مرتبه دگرگون شد و همه به دنبال فطرت خود رفتند و مسلمان شدند؟

یا شاید هم بتوان طور دیگری به قضیه نگاه کرد.

آیا مردم غیر مسلمان سایر نقاط دنیا یا حتی کسانی که در کشورهای مسلمان هستند اما مسلمان نیستند فطرتشان ناپاک است؟ یا اصلن فطرت ندارند؟

آیا اگر مردم چین از خوردن قورباغه لذت می برند و مردم دیگر نقاط دنیا از دیدن این صحنه هم حالشان بد می شود، فطرت هایی متفاوت دارند؟ آیا فطرت مردم چین ایراد دارد یا فطرت سایرین؟ آیا اگر یک بچه چینی را در اروپا بزرگ کنیم باز هم دلش قورباغه سرخ شده خواهد خواست و به طور فطری هوس قورباغه خواهد کرد؟

حال باید دید اگر کسی با فطرت خود اسلام را برگزید و بعد متوجه شد که اشتباه کرده آیا می تواند دوباره به دین قبلی خود بازگردد؟

داریم کم کم به جاهای جالب داستان می رسیم. یعنی همان جایی که هزار سال است برای ما گفته اند که در اسلام زور و اجباری وجود ندارد.

تازه اگر کسی مسلمان شد ( منظور کسانی است که در بدو تولد مسلمان نبوده اند)، و بعد تصمیم گرفت که دینش را عوض کند چه اتفاقی برایش می افتد.
در قسمت اول یعنی پس از این که مسلمان شد با او مصاحبه می کنند و معروف می شود و سر از صدا و سیما در می آورد و در قسمت دوم جانش را از دست خواهد داد.

یعنی به عبارت دیگر ما تا جایی فطرت را قبول داریم که در جهت قبول اسلام باشد و اگر کسی آن را نپذیرفت معلوم می شود که او فطرتی ناپاک دارد و باید توی سرش بزنیم تا قبول کند و اگر نخواست قبول کند باید به ما جزیه ( یک جور پول زور که مسلمانان از غیر مسلمانانی که حاضر به قبول اسلام نشده اند می گیرند) بدهد تازه آن هم با خفت و خواری.

حالا اگرمردی با فطرت خود اسلام را برگزید نیازی ندارد تا زن نا مسلمانش را طلاق بدهد اما اگر زنی مسلمان شد باید از شوهر نامسلمان خود طلاق بگیرد. اصلن هم مهم نیست که این زن فطرتن مسلمان شده است و عاقل و بالغ است چون ممکن است شوهر غیر مسلمانش او را دوباره کافر کند پس بهتر است این زن فطرتش را زیر چتر مرد مسلمانی داشته باشد تا فطرتش دیگر عوض نشود. البته این خیلی خوب است که این زن این قدر عقلش می رسیده که اسلام را برگزیند اما درست از زمانی که مسلمان می شود مغزش پاره سنگ بر می دارد و دیگر نمی توان روی فطرت او حساب کرد.

مردها فطرتن از تعدد زوجات خوششان می آید پس مردها می توانند چند باری ازدواج کنند. البته ممکن است زن ها هم از تعدد همسر لذتی ببرند و این هم کاملا فطری باشد اما فطرت زن ها را نمی توان فطرت کاملی به شمار آورد.

حال اگر مردمی بر اساس فطرت خود تصمیم گرفتند که مثلن شراب بخورند، غلط می کنند که بخورند و شراب حرام است.

بدنیست در این جا ملموس ترین چیزی را که به نظر بنده در دنیا اتفاق افتاد برایتان بازگو کنم. داستان تکراری است اما جالب است.

وقتی در جنگ جهانی دوم ارتش روسیه به آلمان رسید، به دلیل جنگ سرد قرار شد نصف آلمان متعلق به روسیه باشد. زیبایی این نکته در این جاست که شهر برلین هم از وسط نصف شد و دیواری بین هر نیمه کشیده شد.

یک طرف برلین شرقی شد که قرار بود مدینه فاضله کمونیستی برای ساکنانش به ارمغان بیاورد.

طرف دیگر برلین غربی شد و همان طوری ماند که بود.

رهبران برلین شرقی مدام از برلین غربی بد می گفتند. می گفتند غربی ها بد هستند، موسیقی شان بد است، سیستمشان ایراد دارد، مشکلات اقتصادی دارند، بیچاره هستند و شما باید خدا را شکر کنید که در برلین شرقی هستید چون اگر خانه تان دو تا کوچه پایین تر بود، می افتادید توی برلین غربی و بدبخت می شدید.

اما واقعیت چیز دیگری بود. مردم برلین شرقی دوست داشتند به سمت غرب بروند. اوایل دیوار کوتاه بود و کمی سیم خاردار داشت اما کم کم برای این که مردم از بهشت شرقی به جهنم غربی نروند، دیوارها بزرگ تر شد، بلند تر شد، سیم خاردارها به برق وصل شد. دیوار دوتا شد. بین دیوار مین و تله های انفجاری گذاشته شد. بین میله های سیم خارداد تفنگ های اتوماتیک نصب شد. هر چند متر یک برج دیدبانی ساخته شد.

می دانید برای چه؟ برای این که نکند مردمی که در بهشت شرقی زندگی می کردند به جهنم غربی فرار کنند. صدها نفر در راه فرار از بهشت شرقی جانشان را از دست دادند.
و روزی که دیوار برچیده شد دل کسانی که پشت دیوارهای برلین شرقی گیرافتاده بودند خوش حال شد.

حالا ما هم حرفمان همین است. آقاجان شما دین خوبی دارید که دارید خوش به حالتان. اگر هم دینتان فطری است که باز هم ترسی ندارد مردم باید فطرتن دین شما را بپذیرند. دیگر این همه بگیر و ببند و بزن و بکوب برای چیست؟

برای این که فطرت مردم نکند یک مرتبه اشتباه کند و تصمیمی را که پدرانشان گرفته اند عوض کند؟

آیا در جایی که فطرت اساس باور اسلام است نیازی هست که کسی که مسلمان به دنیا آمده و تصمیم دارد مسیحی بشود را اعدام کنیم؟

من فکر می کنم که بهتر است برویم و سماقمان را بمکیم چون خود این حضرات هم می دانند که دعوا سر لحاف ملاست.

Advertisements

برچسب‌ها:

2 پاسخ to “دین و فطرت”

  1. سید مجتبی Says:

    ندارم اما همین که داری تفکر می کنی در مورد مسائلی که به اسم دین به خوراک ما داده اند بسی مشعوف شدم . ای کاش کل جامعه این طوری بود. من خودم آدم مذهبی هستم اما دین این آقایون را هم قبول ندارم

  2. مدال شجاعت به اسلام « یاد داشت های دامبولی Says:

    […] آن، پیش تر مطلبی با عنوان اسلام دین فطرت نوشته ام که این جا می […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: