Archive for آوریل 2011

اقتصاد- ارّه ای که در چیز حکومت گیر کرده، نه راه پس دارد نه راه پیش

14/04/2011

اگر توصیه های آقای خمینی که معتقد بود اقتصاد مال خر است را جدی بگیریم که ادعای من بسیار خطرناک خواهد بود چون می شود مال خر که در آن جای حکومت گیر کرده است اما ما که مثل آقای خمینی بی ادب نیستیم و می گوییم اقتصاد مانند اره ای در چیز حکومت گیر کرده و حکومت نه راه پس دارد نه راه پیش.

این مطلب هم اصلن و ابدن علمی نیست و تجزیه و تحلیل خودم است از آن چه می بینم.

در اصل داستان از این قرار است که دولت احمدی نژاد نخست برای رسیدن به رای و در ضمن دزدیدن رای نیاز به کمک داشت. به عبارت دیگر نیاز داشت خیلی ها را شستشوی مغزی بدهد تا به او رای بدهند، خریدن رای کارگران، پخش سیب زمینی، دادن وام، و از طرف دیگر زدن و کشتن و تجاوز و لت و پار کردن و از این قبیل کارها.

دوره کار در راه خدا هم تمام شده و دیگر آن دوران نیست که کسی برای رضای خدا موش بگیرد. در حقیقت به غیر از یک عده معدودی انسان های ساده و بی اطلاع کسی دیگر در راه پیمایی های حکومتی شرکت نمی کند و یا برای رضای خدا به موسوی و کروبی فحش نمی دهد. حتی اگر برای رضای خدا هم باشد که باز هم باید کلی اتوبوس و سرباز و ساندیس و بلندگو و پوستر و این چیزها باشد تا این جماعت بتواند بیاید و یک فحشی هم به موسوی بدهد. همین طوری که نیست که فرشته مهربان بیاید و چون از قیافه این مموتی خوشش می آید ، عصای جادوییش را بچرخاند و یک مرتبه صدهزار تا پوستر چاپ بشود و صدها بلندگو نصب بشود و کلی اتوبوس ظاهر بشود. تشکیلات دارد و خرج و مخارج دارد که رقم هایش سر به فلک می زند. تازه این صورت خوش بینانه قضیه است که دولت مدعی است همه این ها خود جوش است وای به حال شق بدبینانه اش که ما معتقدیم همه این آدم ها را خریده اند و به بهانه چلوکبابی، وامی، پولی چیزی  بیشتر این آدم ها را جمع کرده اند.

این تازه اول ماجراست یعنی جمع کردن آدم ها برای یک تظاهرات، جمع کردن بسیجی ها برای کتک زدن مردم که دیگر چای خود دارد.

باید سال ها پول خرج کرده باشی، اردو راه انداخته باشی، به بسیجی ها در مراسم های مختلف شام و ساندیس و آجیل و غیره داده باشی تا این آدم ها بیایند و تازه در قبال گرفتن روزی چند صد هزار تومان با باتوم توی فرق سر مردم معترض بزنند. همین جوری که نمی شود فرتی هزاران نفر به صورت خود جوش بیایند و هر کدام باتوم داشته باشند و مردم را کتک بزنند.

پس خرج این همه ماشین و اتوبوس و بسیجی و گاز اشک آور و پوستر و ضرت و پرت از یک جایی باید بیاید.

از طرف دیگر باید هوای کله گنده ها را داشت، روسای بسیج و سپاه و آخوندها و حوزه علمیه و هزاران هزار نفر دیگر را که یک پله بالاتر از مردم معمولی هستند. آن ها را نمی شود با چلوکباب و وام ازدواج و دویست سیصد هزارتومان خرید. این ها برای خودشان سردار و سرتیپ هستند، حاج آقا و آیت الله و حجت الاسلام هستند، وکیل و وزیر هستند و قیمتشان بالاست. باید برای این ها پاداش ها ی دیگری در نظر گرفته شود.

این ها وام های میلیاردی می خواهند، حق واردات شکر و موبایل و چادر مشکی می خواهند، باید بتوانند از زیر مالیات کارخانه لاستیک سازی و معدن سنگشان در بروند، بتوانند در دوره ای خاص بدون تعرفه موز و سیب و پرتقال وارد کنند. خوب این ها هم دست دولت است و حسابی از خجالتشان در می آید. بالاخره باید هوای این ها را داشت اما مشکل این جاست که با این همه امتیاز که به حلقه یاران داده می شود از آن طرف هزاران نفر در دردسر می افتند. کارخانه داران، وارد کنندگان، کشاورزان، مردم عادی همه و همه به دلیل این امتیازها دچار فشار اقتصادی می شوند. اما از آن طرف این دولت کودتایی برای هر لحظه زنده ماندنش باید خرج کند و بیشتر پاداش بدهد و در نتیجه زندگی را بر مردم تلخ کند. خارجی ها را هم یادم رفت بگویم، این حیات خلوت های جمهوری اسلامی ایران در آمریکای جنوبی و آفریقا و لبنان و انگلیس و سوریه و بحرین و غیره هزینه دارد الکی که نیست. باید دم طرف را ببینی تا برایت کاری کند (البته اگر بتواند) یا باید شکم طرف را سیر کنی تا عکست را بالا ببرد یا برای مظلومیت امامت سینه بزند.

تازه کار به جایی می رسد که به قول معروف کف گیر به ته دیگ می خورد. دیگر نه پولی باقی مانده نه امتیازی اما یاران حلقه نشین حلقه به گوش کاری به این کارها ندارند و امتیازات باید همیشگی باشد.

در نتیجه وقتی کیسه دولت خالی شد، کم کم به فکر راه درآمد جدید می افتد. بحث یارانه ها را مطرح می کند، بنزین و برق و گاز و کوفت و زهرمار را گران می کند تا بتواند پول تو جیبی اش را در بیاورد اما گران کردن این ها همان و گرفتار خشم مردم شدن همان. مردمی که اگر به دموکراسی نیازی نداشته باشند به نان شب محتاجند و این جاست که کم کم اوضاع قمر در عقرب می شود.

حالا دولت یا باید بگوید غلط کردم و قیمت ها را سر جای قبلی برگرداند که نمی شود چون دیگر پولی برای خرج کردن ندارد یا این که قیمت ها را همان بالا نگه دارد و با مردم بجنگد که نتیجه اش معلوم است. انسان گرسنه دیگر نه می ترسد نه می اندیشد، انسان گرسنه فقط باید شکمش را پر کند.

این همان اره ای بود که خدمتتان عرض کردم. دولت هم اره در چیزش گیر کرده، نه می تواند عقب برود نه جلو، هر طرف هم که برود نتیجه اش پارگی است.

والسّلام علی من التبع الهادی و الهدی و اولادهم و زوّارهم

من دیگه تا چند وقت پیامی ندارم