Archive for the ‘سیاسی’ Category

شرایط نامه نوشتن به امام زمان

26/06/2013

تولیت محترم مسجد جمکران قم شرایط جدید ارسال نامه را به آقا امام زمان مشخص کردند:

name be emame zaman

1- نامه رو به فارسی ننویسید چون آقا فارسیشون خوب نیست.

همه ی چیزایی که در مورد امام باقر و بی قر و اینا که به همه ی علوم زمانه مسلط بودند شنیدید همش دری وری بوده و سر کار رفتین.

بیاین دفتر خودمون براتون ترجمه می کنیم. هر کلمه پنجاه تومن

در ضمن برای پول ترجمه خسیس بازی درنیارید و نقاشی نکشید. چند وقت پیش ها یکی می خواست زن بگیره یه نقاشی انداخته بود تو چاه که … استغفرالله

2- لطفن توی چاه غذا و خوراکی نندازید. چند وقت پیشا یکی ساندویچ کالباس گندیده انداخته بود توی چاه.

اصلن آقا کف کرده بودند این کالباس را با چه دستگاهی به این نازکی بریدند.

خیلی هم اصرار دارید می توانید تن ماهی بندازید توی چاه فقط قبلش یه هوی بگید یه وقت تو سر آقا نخوره.

3- خانم ها لطفن شورت و سوتین خودتون رو داخل چاه نیندازید.

شورت و سوتین رو با شماره تلفن خودتون به دفتر تحویل بدهید خودمان خدمتتان تماس می گیریم ببخشید به آقا می رسانیم.

اون خانمی هم که چند وقت پیش ها شورت صورتی جی استرینگ انداخته بود توی چاه هم حتمن خودشون رو به دفتر معرفی کنند آقا طلبیدند.!

4- آدرس ایمیل خودتون رو توی نامه ها ننویسید.

خوب چقدر خرید!!؟؟  وقتی آقا فارسی بلد نیست فکر می کنید ایمیل داشته باشه!!؟؟؟  تازه شم آقا از این قرتی بازی ها خوششون نمیاد.

5- بعضی برای آقا شارژ ایرانسل انداختند توی چاه.

آقا بسیار تشکر کردند. باز هم بندازید دستتون درد نکنه

6- اونایی که توی چاه آت و آشغال می اندازند، مگه خودتون خوار مادر ندارید بی پدر مادرا.

خدا وکیلی مچتون رو بگیریم دهنتون آسفالته

7- نامه هایی که دست خطشون بده رو امام اصلن نمی خونه.

بدید همون دفتر هم ترجمه می کنیم هم براتون پرینت می کنیم حالشو ببرین.

8- اونایی که با گوگل ترنسلیتور ترجمه می کنن ، بدونن ترجمه اشون به درد عمشون می خوره.

برید به همون دفتر بدید

9- خانم هایی که برای امام نامه درخواست ازدواج و صیغه می نویسند لطفن شماره  و مشخصات فراموش نشه.

10-  نامه های تقاضای وام رو ببرین پیش حاج آقا.

11- لطفن چک بانکی توی چاه نندازید. آقا فقط ایران چک قبول می کنن. نذرتون قبول باشه ابشالله

اون آقایی که چک بیست هزار تومنی بانک صادرات انداخته بودند چکشون برگشت خورد. گفته باشم اگر حاجت روا نشدی نندازی تقصیر آقا

احرتون با آقا امام زمان

هیات امنای مسجد

Advertisements

تو که راست می گی جلیلی اما اونجای آدم دروغگو

05/06/2013

jalili

نامه ای به یک کثافت یا به کثیف ترین

11/10/2012

امروز که خبر آتش گرفتن چادرهای زلزله زدگان و مرگ یکی از اون ها در آتش سوزی رو می خوندم دلم نیومد این بار خودم برای کثافت نامه ننویسم.

آره کثیف بریم سر اصل مطلب که تو لایق سلام و درود نیستی گر چه خیلی ها هنوز فکر می کنن تو یه رهبر معنوی هستی

بزار برات بگم عوضی

از این که چه پو لهایی رو حیف و میل می کنی و نوبت بدبخت بیچاره ها که می شه با سخاوت دو میلیون تومن بهشون کمک می کنی و یعد به چوس خورهای خودت هم نشون می دی که حقوقت در ماه مثلن پونصد هزار تومنه و این دو میلیون پس انداز دو سال زندگیت با خجسته خانمه و تازه این دو میلیونی که دادی با هزار بدبختی پس انداز کردی.

پس بزار برات بگم آشغال عوضی:

اما نمی دونم از کجا شروع کنماز همین اجلاس سران که تو تهران داشتی که میلیارد ها خرج یه مش گدا کردی که بیان و مثلن عظمت تو کثافت رو ببینن که چقدر قدرت داری، آخه آشغال تو نتونستی حتی برای مردم زلزله زده خودت چادر و آب معدنی فراهم کنی.

هنوز یادم نرفته زلزله بم رو که مردم آب خوردن نداشتن در صورتی که با هزینه پول کوس بازی های یکی از سردارات می تونستی در عرض دوازده ساعت از هر کجای دنیا که دلت بخواد میلیون ها بطری آب معدنی بخری.

کثافت تو می تونی با یک صدم پولی که همین چند وقته به سوریه دادی همه ی این زلزله زده ها رو تا آخر عمرشون تو هتل بخوابونی

کثیف ترین تو با یک هزارم پول هایی که به این مرتیکه ی کوس لیس (حسن نصرالله ) دادی تمامی این بدبخت ها رو براشون خونه بسازی

فقط با یه فقره از دزدی هایی که امسال توی این کشور شد که تو هم خودت رو ان کردی گفتی کشش ندن ، می تونستی برای همشون بهترین کانکس های روی کره زمین رو بخری که هم بخاری داشته باشه هم کولر و آشپزخونه و حمام

به جای این پول بدی که توی یه تظاهرات توی یکی از ده کوره های آفریقا عکس نحست رو بالا ببرن می تونستی همشون رو توی هتل های منطقه اسکان بدی

آخه کثافت، تو رو چه به رهبری جهان اسلام؟ تو رییس توالت عمومی رستوران سر راهی هم برات زیاده

دوست دارم بدونم اون آشغالی که کاپشن مموتی رو چند میلیارد خرید الان کدوم جهنم دره ایه. خوب آخه کثافت اقلن همین پولی رو که این مردم به عنوان خمس بهت  می دن رو یک درصدش رو خرج خودشون کن، بقیه اشم بده به هر خری که می خوای بدی

تو یه کثافتی به تموم معنا، گاهی وقتی تو رو و حرف زدنت رو می بینم می گم صد رحمت به استالین که تو روی هر چی کثافته سفید کردی با این کثافت کاری هات

شاید هنوز یه ماه نشده که رییس جمهور میمونت با صد و چهل نفر فک و فامیل های ریقوش رفتند نیویورک. آخه کثافت پول هتل این صد و چهل نفر رو می تونستی بدی این زلزله زده ها که تا رسیدن فصل گرما برن یه اتاقی توی شهر اجاره کنن

ای تف تو اون صورت کثیفت که حالم رو بهم می زنه آشغال عوضی کثافت

حالا که منصور ارضی پول کشتن مشایی رو می ده، منم پول ترتیب دادن احمدی نژاد رو می دم

22/08/2011

فقط فرقش اینه که منصور ارضی باید پول خون مشایی رو بده اما من نمی خوام پول …ون مموتی رو بدم

فقط باید به اون کسی که دلش بیاد چیزش رو بکنه توی کمپوت اَن، یه پولی جایزه بدم.

به برادران بسیجی پولی داده نمی شود و اجرشان با آقا ابا عبدالله است.

تذکر:  ارایه سند برای دریافت پول الزامی است

یا ایّهاالمسلمون،  الذین یجعلون چیزهم فی چیز محمود، سیدخلون الجنه بسرعت النور (قرآن سعید جلد پنجم)

لندن شده کرب و بلا – مهدی بیا مهدی بیا

11/08/2011

ای آقا، ای مولا

درست است که  شما مسلمانان را حتی به تخم چپتان هم حساب نمی کنید.

درست است که در مورد کشتار مسلمانان در چچن و یا چین یا ایران یا سوریه ولبنان یا افغانستان ککتان هم نمی گزد.

درست است که از گرسنگی و مرگ میلیون ها نفر در آفریقا اصلن ناراحت هم نمی شوید.

درست است که از این همه بی عدالتی در دنیا عین خیالتان هم نیست،

اما ای آقا و ای مولای ما، این بار قضیه فرق می کند، این بار لندن و بیرمنگام  است نه بورکینافاسو و سومالی

این بار جرج و مایکل است نه محمد و فاطمه

این بار به جای لقمه نان،دوربین دیجیتال و لپ تاپ است که از دست مردم گرفته می شود

این بار باید یه کاری بکنی، ترا به پهلوی شکستۀ مادرت قسم می دهم انتقام این جماعت مظلوم را از پلیس جنایت کار انگلیس بگیر

یا حجت الله بقیت الله – از این غم و از این عزا آجرک الله

یا حجت ابن الحسن عجل علی ظهورک

پیش بینی های مقام معظم رهبری

11/08/2011

در راستای پیش بینی آشوب های لندن توسط مقام معظم رهبری، سایر پیش بینی های مقام عظمای ولایت خدمت شما اعلام می شود:

لعنت بر پدر و مادر کسی که فکر کند این چیزهایی که ما می نویسیم خالی بندی است.

در ضمن لطفا با لهجۀ آقا بخوانید.

من پیش بینی می کنم هر کسی که با بنده در افتاد، ورافتاد. این ها چیز کمی نیست. ببینید عزیزان من، کسانی بودند بدون بصیرت مثل سحر خیز  و زیدآبادی و این ها که پیش بینی بنده را جدی نگرفتند و به عقوبت آن دچار شدند.

من پیش بینی می کنم هر کسی که به نتایج انتخابات شک کند ، پروردگار دهانش را سرویس می کند. خوب ببینید، ما روز جمعه پیش بینی کردیم، اما عده ای گوش نکردند آمدند اعتراض کردند و نتیجه اش را دیدند.

من پیش بینی می کنم هر کسی در زندان اعتصاب غذا کند و غذا نخورد کارش به بیمارستان می کشد و شاید بمیرد. خوب البته این چیز جدیدی نیست، در زمان آن پدر و پسر هم بوده است. این ها می آیند و فکر می کنند با اعتصاب غذا راه به جایی خواهند برد در حالی که ملت همیشه در صحنه است و بنده می دانم این ها پس از چند روز اعتصاب غذا دیگر توانی برای راه رفتن نخواهند داشت و اگر ادامه بدهند خواهند مرد. بعضی از این بی بصیرت ها پیش بینی من را نادیده گرفتند و مردند.

من پیش بینی می کنم که هر کس شب زیادی چایی بخورد نصفه شب باید بیدار شود. عزیزان من، بحمدالله ما از نظر علمی به جایی رسیده ایم که می توانیم پیش بینی کنیم این چیزها را. بدبختانه در زمان روسای جمهور قبلی این چیزها نبود اما از زمانی که آقای احمدی نژاد سکان دار این کشور شده اند، این پیش بینی ها دارد درست از آب درمی آید.

من با اندک آبرویی که در پیشگاه الهی دارم و با جسم ناقصم پیش بینی می کنم که دشمنان بنده خوارمادرشان توسط بسیج و نیروهای گمنام امام زمان یکی خواهد شد. این ها همه نعمت است، موهبت است. آقا امام زمان است که نظر دارد به این کشور و رهبری، اگر نه که این دشمنان همیشه مترصد است که به اسلام و رهبری ضربه بزند.در مورد جریان فتنه هم همین اتفاق افتاد.  کسانی بودند که ناخودآگاه آب در آسیاب دشمن می ریختند که به حول و قوه الهی این ها خوار و ذلیل شدند و پیش بینی من درست از آب درآمد.

بنده پیش بینی می کنم که اگر کسی لوبیا بخورد می تواند جمعیتی از دشمنان را از هم بپاشد. این ها همه از برکات اسلام است.  این طور نیست که عده ای بیایند و فکر کنند می توانند آن جا بنشینند و آب از آب تکان نخورد. بوی لوبیا که درآمد دشمن فرار خواهد کرد. همین آقای فیروزآبادی را ببینید، خدا حفظشان کند، کافی است ایشان یک پاتیل لوبیا قبل از حمله دشمنان بخورد، آن وقت خواهیم دید که چه کسی مرد جنگ است. خواص باید این چیزهارا بداند. مردم هم باید بدانند من برای چه هدفی این آقای فیروزآبادی را نگه داشته ام، برای همین پیش بینی هاست تا دشمنان خدای ناکرده به رهبری و نظام لطمه نزنند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

 

ای بسیجی، من خائنم یا تو؟

24/03/2011

گاه گاهی وقتی ایمیلی در مورد جنبش سبز به بسیجی ها می فرستم، از طرف آن ها به خائن بودن محکوم می شود. در رده حکومتی هم دایم این تهمت تکرار می شود و بدون هیچ دلیل و مدرکی هر کس را که سرسپرده ولایت نباشد خائن می نامند. بنابراین تصمیم گرفتم از زبان خودم و دیگران این مطلب را بنویسم.

ای بسیجی،من یک کارگرم.

شهرداری یا کارخانه یا اداره اش فرقی نمی کند. حقوق اندکی دارم و به سختی روزگار می گذرانم. صبح زود باید بیرون بزنم و تا بعدازظهر کارهای پست ، سخت و گاهی سخیف جورواجوری بکنم. کارم که تمام می شود هم به محل کار دومم می روم و دوباره چند ساعت کار می کنم. حقوقم کفاف مخارجم را نمی دهد و هر ماه هشتم گرو نهم است. همیشه تو را می بینم که در دفتر حراست کارخانه و اداره نشسته ای. زمستان وقتی هوا سرد است تو بخاری داری و تابستان وقتی گرم است تو کولر داری.

من کار می کنم و تو ول می گردی و الکی به این و آن گیر می دهی. با تلاش من چرخی از این اقتصاد می چرخد و تو فقط به درد خورد کردن اعصاب این جماعت می خوری.

حالا راستش را بگو ، من خائنم یا تو؟

ای بسیجی، من یک کارمندم

خانم یا آقایش فرقی نمی کند. با هزار بدبختی درس خواندم تا به این جا رسیده ام. هر روز باید مراقب حرف زدنم و رفتارم باشم تا نکند تو راپورت مرا بدهی. هر روز ظهر تو را میبینم که با آستین های بالازده و  دمپایی لخ لخ کنان به سمت نمازخانه اداره می روی. با خودم فکر می کنم اگر این حراست نبود الآن چه کاره بودی؟ اصلن غیر از زیراب زدن چه کاری بلد هستی؟ نه سوادی، نه صنعتی، نه فنّی!! فقط بلدی هر چند وقت یک بار یکی از پوسترهایی را که برایت می فرستند به تابلو اعلانات اداره بزنی، مراسم زیارت عاشورا راه بیندازی، با یک آخوند برای خواندن نماز جماعت قرارداد ببندی و … زیراب من و امثال من را بزنی.

من هر روز کار می کنم تا ارباب رجوعی را که به اداره می آیند راضی کنم اما تو فقط دور خودت می چرخی و اسباب زحمت دیگران را فراهم می کنی. خدا نکند فلان خانم به فلان آقا بخندد یا فلانی سر نهار از حکومت انتقاد کند، آن وقت سر و کله تو پیدا می شود. حاصل کار من پیش برد کارهاست و حاصل کار تو ترس و نگرانی و لبخندهایی که روی لب ها می ماسد.

حالا راستش را بگو، من خائنم یا تو؟

ای بسیجی، من یک آموزگار هستم.

شیمی یا فیزیکش فرقی نمی کند. هر روز باید پای تخته سیاه گچ بخورم تا بتوانم به فرزندان این آب و خاک چیزی بیاموزم. بسیار تلاش کرده ام و هنوز هم تلاش می کنم تا بتوانم بهتر درس بدهم و با علم روز آشنا باشم. با حداقل دست مزد دارم کارم را انجام می دهم. هر بار هم که خواسته ام حای اعتراضی به حقوقم داشته باشم به من برچسب شورش زده ای و مرا از تدریس تعلیق.

کار تو آموزش به قول خودتان علوم تربیتی است، در اصل تو یک جور آنتن در هر مدرسه ای هستی و خدا نکند کسی چیزی بگوید یا رفتاری بکند، آن وقت گزارشت را می نویسی و طرف را از نان خوردن می اندازی. من به سختی کار می کنم تا فرزندان کشورم را باسواد کنم اما تو چی؟ پاییدن این و آن و گزارش دادن و برنامه ریزی برای این که حدیث هفته را که بخواند و قرآن مراسم صبح گاهی را که.

حالا راستش را بگو، من خائنم یا تو؟

ای بسیجی، من یک مهندس هستم.

مکانیک یا عمرانش زیاد فرقی نمی کند. بعد از سال ها درس خواندن در دانشگاه و هزاران هزار ساعت فرمول حل کردن به جایی رسیده ام که می توانم به آبادانی کشورم کمک کنم. می توانم محاسبات ساخت ساختمان، پل، یا سازه ای را انجام دهم، می توانم دستگاهی بسازم یا تعمیر کنم، می توانم کارکرد محصولی را بهتر کنم اما تو فقط مواظب من هستی نکند دست از پا خطا کنم، نکند حرفی علیه رهبر بزنم، انتقادی بکنم یا حتی فقط نق بزنم. فقط توی اتاق بسیج نشسته ای و وقت تلف می کنی. از تلاش من و امثال من استفاده می کنی و در عوض ما را متهم به خیانت می کنی. این همه راه و جاده و ساختمان، این همه بیمارستان و مدرسه و کارخانه و اداره را ما می سازیم و تو ما را به خیانت متهم می کنی بدون این که کم ترین کمکی در پیش رفت این کشور داشته باشی و تازه باز هم ما را متهم به خیانت می کنی چون فقط دلمان با امام و آقای تو نیست. حاصل تلاش من پیش رفت صنعت است و حاصل تلاش تو…؟

حالا راستش را بگو، من خائنم یا تو؟

ای بسیجی، من یک پرستار هستم.

تهران یا شهرستانش فرقی نمی کند. بدون این که توقعی داشته باشم بیماران را تر و خشک می کنم چون به کاری که می کنم ایمان دارم. از شرایط استخدامی ام راضی نیستم اما آن را به مریض ها منتقل نمی کنم. گاهی مجبورم شیفت های متوالی کار کنم. هر کدام از بیماران می تواند پدر، مادر، خواهر یا برادر تو باشد. کاری که من می کنم نگهداری از بیماران است و کار تو این است که مواظب باشی نکند خدای ناکرده تارمویی از من دیده نشود که اگر دیده شود عرش الهی به لرزه می افتد و چنین می شد و چنان می شود. حاصل کار من بهبودی بیماران است و حاصل کار تو اعصابی خرد شده از من و امثال من که باید با آسودگی خیال به کار خود بپردازند.

حالا راستش را بگو، من خائنم یا تو؟

ای بسیجی، من می توانم یک نانوا، قصاب، رفتگر، برق کار، دانشجو یا فروشنده باشم و تو فقط فردی در بسیج اداره یا کارخانه یا حراست دانشگاه هستی. شاید هم مهندس باشی یا پرستار اما هرچه هستی به دلیل اختلاف نظرت با من نمی توانی من را به خیانت متهم کنی. خیانتی هم اگر باشد از جانب امثال توست نه من.

ای بسیجی، وقتی توی تاریکی مسجد یا حسینیه داری سینه می زنی و اشک از چشمانت سرازیر است و برای مظلومیت حسین یا به یاد سینه سوراخ زهرا یا فرق شکافته علی گریه می کنی و به سر و سینه ات می کوبی و فکر می کنی در اوج اتصال به ذات اقدس همایونی هستی و چنان شور گرفته ای که گمان می کنی اگر گریه های تو نبود عرش و فرش کن فیکون می شدند و بنابر این در همه جا و همه زمان ها به گردن سایر مردم حقی بزرگ داری، چرا که به یمن گریه زاری های توست که در کشور زلزله نمی آید و سیل ایران را نمی برد، یادت باشد که در همان زمان هزاران هزار نفر از هم وطنانت مشغول چرخاندن چرخی و بازکردن گرهی هستند، یعنی همان ها که تو خائن خطابشان می کنی، یعنی همان پزشک ها و پرستارهای شیفت شب، مهندسین پالایش گاه ها و کارخانجات و نیروگاه ها، یعنی پلیس ها، کارکنان صدا و سیما، کارگران شهرداری، مخابرات، نگهبان ها، و هزاران هزار نفر دیگر که به وطن خود خدمت می کنند و تو آن ها را خائن می نامی.

حالا شاید بخواهی از آن ژست های حق به جانب بگیری که اگر بسیج نبود حالا ایرانی ها به جای بچه های ایرانی، بچه های عراقی داشتند و از این جور مزخرف ها. اما بد نیست بدانی که:

1- ارتش ایران به مراتب بهتر از بسیج در جنگ عمل کرد. بهتر هم عمل نکرده باشد این طور نبوده است که ار تشی ها بشینند و تخمه بشکنند و بسیجی ها بجنگند. منصفانه هم بخواهیم نگاه کنیم می بینیم که ارتشی ها با کم ترین جیره و تسلیحات می جنگیدند در حالی که بسیج و سپاه بهترین آذوغه و مهمات را در اختیار داشتند. شیوه جنگ بسیج حمله های وسیع بود و پیش روی، در حالی که این ارتش بود که بعد از آن پیش روی ها باید روی مواضع باقی می ماند تا دشمن به آن جا برنگردد. آخرش هم که افتخارش نصیب شما بود و زحمتش نصیب ارتش. سوای این شما در جنگ پیروز میدان نبودید و با خفت  و خواری صلح را قبول کردید در صورتی که می توانستید در زمانی که پیروز جنگ بودید آن را متوقف کنید و خسارت خود را هم بگیرید و جلوی کشته و معلول شدن هزاران نفر دیگر را بگیرید.حاصل لجاجت شما هزاران هزار بیوه و یتیم و معلول و مجروح و خانواده های داغدار است، آن وقت من خائنم؟

2- بقیه مردم در زمان جنگ در حال کمک بودند چه از کسانی که در پشت جبهه کمک می کردند چه کسانی که در خط مقدم بودند. هزاران هزار مهندس و دکتر و پرستار و معلم و کارمند کار پشتیبانی از جنگ را به عهده داشتند.  آن زمان چیزی که بسیج نام داشت همین مردم کوچه و بازار بودند و تشکیلات منسجمی به عنوان بسیج که نیروی شبه نظامی باشد و عضو گیری کند وجود نداشت. همین مردم داوطلب بودند که به جبهه ها می رفتند و نام داوطلب را گذاشته بودند بسیج. این داوطلب ها هم امروز باتوم به دست نیستند. داوطلبان در زمان جنگ آمدند و جنگیدند و وقتی جنگ تمام شد رفتند دنبال کار و زندگی شان. آنهایی که در زمان جنگ توی قنداق بودند یا در دبستان، امروز داعیه بسیج دارند در صورتی که بسیجیان واقعی یا آن ها که در جنگ بودند امروز مشغول زندگی شان هستند و در لشکرکشی های خیابانی شما نقشی ندارند. حتی سپاه هم که نیروی نظامی است پرسنل زیادی دارد که در تظاهرات ها شرکت نمی کنند و در اصل کاری به این کارها ندارند. حجم بالای نوجوانان باتوم به دست در آرایش حکومتی در خیابان موید این ادهای من است. به بسیج مساجد هم که سری بزنی می بینی افرادی که در آن هستند اصلن روی جبهه را به خود ندیده اند پس لطفن از کیسه کسانی که بی هیچ چشم داشتی در جبهه ها جنگیدند خرج نکن.

3- حتی اگر تو در جنگ هم بوده باشی، آیا فکر می کنی تو تنها کسی هستی که برای کشورت جنگیده ای؟ فکر می کنی مردم سایر کشورهای دنیا وقتی مورد حمله قرار می گیرند توی خانه می نشینند؟ بد نیست ببینی تمامی مردم وقتی به کشورشان حمله می شود از وطن خود دفاع می کنند. اگر نگاهی به جنگ های بزرگ دنیا مثل جنگ جهانی اول و دوم و جنگ ویتنام و جنگ های آفریقا بیندازی می بینی در تمامی این جنگ ها هم مردم کشورهای در حال جنگ برای کشورشان جنگیده اند. هیچ کدامشان هم به اندازه شما از سایر هم وطنانشان طلب کار نبوده اند. هیچ کدامشان هم بعد از جنگ به اندازه شما صدها نوع سهمیه برای استخدام و تحصیل و ازدواج و وام و غیره نداشته اند.

تو شاید بتوانی با ایدئولوژی و جهان بینی خودت من را کافر بخوانی، شاید بتوانی من را فتنه گر بخوانی، شاید بتوانی من را شورشی بخوانی اما خوب می دانم که نمی توانی من را خائن بنامی. چرا که آن که هر لحظه به وطنش و هم وطنانش خیانت می کند تو هستی.

تو که راست می گی امّا اون جای آدم دروغ گو (4)

08/03/2011

پناهیان:

اگر رهبری نفرین می كرد یقینا سران فتنه نابود می شدند نیازی به زدن و بستن نبود

 

منبع : سایت آفتاب

دیکتاتورها اصلن هم احمق نیستند

07/03/2011

چند وقتی است می شنوم دیکتاتورها احمق هستند. به نظر من این اصلن درست نیست چون دیکتاتورها انسان های باهوشی هستند.

هر کدامشان را که نگاه کنی با انواع و اقسام کلک و نیرنگ خون مردم کشورشان را توی شیشه کرده اند و دمار از روزگار جماعت در آورده اند. دیکتاتورها مشاورینی بسیار حرفه ای دارند و همیشه در حال تغییر تاکتیک هستند. به همین دلیل است که سالیان سال می توانند حکومت کنند بدون این که آب از آب تکان بخورد.آن ها اصلن انسان های احمقی نیستند بلکه از هوش بالایی هم برخوردار هستند.

هر کدامشان میلیون ها نفر را وادار به اطاعت می کنند. درست است که با زور و تزویر و دروغ و شستشوی مغزی اما به هر حال این کار را به نحو احسن انجام می دهند. از اشتباهات یک دیگر درس می گیرند، از تجربیات هم دیگر استفاده می کنند و پیوسته در حال بازبینی شرایط هستند.

باور کنید همین خامنه ای هر بار در ایران تظاهرات بوده شخصن با هلیکوپتر تظاهرات را تماشا کرده است.

چیزی که باعث سقوط دیکتاتورها می شود به هیچ وجه حماقتشان نیست بلکه شرایطی است که آن ها را وادار می کند تصمیم بگیرند. همه ی انسان ها بر سر دوراهی هایی قرار می گیرند و مجبور هستند تصمیم بگیرند، دیکتاتورها هم همین طور، تصمیمی که در حال به ضرر آنها تمام خواهد شد.

به هر کدامشان که نگاه کنی می بینی که اواخر سلطنتشان اوضاع روزبه روز خراب تر می شده است. اما شما خودتان را یک بار جای این دیکتاتورها بگذارید. اگر شما بر سر دوراهی قرار می گرفتید چه می کردید؟

فکر می کنید خامنه ای از نتیجه کارش خبر ندارد؟ او بهتر از هر کسی می داند چه در انتظار اوست. او می داند به محض سقوط رژیم چه بر سرش خواهد آمد. او قبل از نماز جمعه خونین هم می دانست دارد چه می کند. اما چه می کرد؟

می رفت می گفت ای مردم من اشتباه کردم و حالا می توانیم انتخابات را دوباره برقرار کنیم؟؟  پس دیکتاتور بودنش کجا می رفت؟

این همه زده ، کشته ، جنایت کرده تا به همین جا برسد که بگوید حرف حرف من است و حالا بیاید عقب نشینی کند؟ تازه بیاید برود جواب پس بدهد که هزاران هزار تصمیمی را که گرفته برای چه گرفته؟ بیاید به همان هایی که جای پایش را می بوسند توضیح بدهد چه می کرده؟ بیاید برای تک تک انسان هایی که به واسطه دستورات او کشته، شکنجه و آزار شده اند جواب پس بدهد؟ پاسخ دانه دانه دلارهایی را که برای حفظ حکومتش به این و آن بخشیده به من و شما بدهد؟

برای هزاران هزار نفری که به خاطر او به زندان رفته اند، زندان برود؟ پاسخ هزاران هزار نفری که از لحاظ اقتصادی به خاطر تصمیمات او به خاک سیاه نشسته اند را بدهد؟ جلوی دوربین بنشیند و از مردم پوزش بخواهد؟ به دادگاه برود تا محاکمه شود؟

در بهترین شرایط و به فرض محال حتی اگر هم در هیچ کدام از این اتهامات محکوم نشود، برود و از فردا توی مجالس زنانه برای چند برگ اسکناس روضه بخواند؟

زهی خیال باطل.

حتی باهوش ترین دیکتاتورها هم که اعتراف می کنند فقط یک اشتباه می کنند. آن ها کمی دیر به فکر می افتند و زمانی به فکر جبران مافات می افتند که کمی دیر شده است.

نکن حسن خطرناکه – در حاشیه گوش مالی بی بی سی توسط بسیجیان

21/02/2011

بالاخره نطق این بسیجی ها هم باز شد – منظور بدون پشتیبانی باتوم و کلت و سپاه و پلیس و گاز اشک آور و این جور چیزاست.

و بالاخره یک بسیجی در خانه اش ( راست و دروغش گردن این فالس نیوز بی پدر و مادر) توانست مشت محکمی به دهان استکبار جهانی بزند و استعمار پیر را به زانو در بیاورد. تصویر گویاست.

صل علی محمد – بوی خمینی آمد

آقا درو ببند بو گند همه جا رو ورداشت